تپل ها زیبا و جذابند؛ چه با موی بلند چه بی مو....

تپل ها زیبا و جذابند؛ چه با موی بلند چه بی مو....

من اصلا به موهای بلند اهمیتی نمی‌دهم..

اگر شما 5 سال پیش به من میگفتید که من یه روزی موهایی خواهم داشت که تا روی شانه هایم هست، مطمئنا فکر میکردم که شما دیوانه شده اید؛ مگه ممکنه من یه روز با این کار موافقت کنم. اصلا من هویتم را فقط در موهای بلند و پر پشتم  میدیدم. موهایی که بلندی اونا تا باسنم بود و من با دیدنشان احساس قدرت و جذابیت میکردم. یعنی واقعا اونا رو من تاثیر  داشتند به حدی که  وقتی  بلند بودند  احساس درخشندگی و سرفرازی داشتم.

من خودم را متقاعد کرده بودم که موهام تنها زیبایی من هستند. آنها ظرافت، زیبایی و جنسیت من را مشخص می‌کردند. معتقد بودم  اگر موهایم را کوتاه کنم دیگه جذابیت خاصی  در من وجود ندارد.  اما یه روز دیدم واقعا دلم می‌خواهد دل به دریا بزنم و موهامو کوتاه کنم، ولی ترس از دست دادن جذابیت هام مانع از این کار می‌شد. نکته جالبش اینه که  من قبل از بیان این موضوع در گروه هایی که اغلب اعضایش زنان چاق بودند، فکر نمی کردم که این احساس مشترک بین من و بسیاری از زن های یگه است.  وقتی موضوع رو گفتم ، پاسخ هایی مثل"من هم همین طور" یا "کاملا منظورت را میفهمم" را دریافت میکردم . این باعث شد  درباره رابطه بین زنانگی و اضافه وزن عمیق تر فکر بکنم.

متاسفانه نه تنها در جامعه ما، بلکه در بسیاری از جوامع دیگر و به خصوص دنیای مد و فشن چیزی  درباره زنانگی و ظرافت و جذابیت زنان چاق گفته نمی‌شود. به عبارت دیگر اینکه ما باید سعی کنیم شیک و جذاب‌تر به نظر بیاییم،  لباس های زیبا به تن کنیم و موهایمان را به بهترین شکل دربیاوریم و آرایشی بی نقص داشته باشیم و بدن های ما باید ژست هایی به زیبایی دیگر زنان لاغر داشته باشند، تبدیل به گفتمان رایج مردم شده.  با اینکه میتونم بیش از صدها پست در این باره بنویسم اما الان این کاررا نمیکنم.

تمام حرف من اینه که من احساس می‌کردم موهای بلند من لباس زنانگی و ظرافت من هستند . دقت که کردم به حال خودم فهمیدم در واقع من از موهایم به عنوان پوششی که من را در مقابل دنیا حفظ می‌کند استفاده می‌کنم. اما سال پیش با خودم رو راست شدم و پذیرفتم که از چیز های زیادی میترسم.

اگر میخواستم زندگی کامل تری داشته باشم باید دقیقا کارهایی را بکنم که از آنها میترسم. به خودم گفتم ترسیدن از بعضی چیز ها طبیعیه ولی در هر صورت باید اونا را انجام داد. این تغییر نگرش من را تشویق کرد تا اولین سفر دریایی خودم را انجام بدهم. به من کمک کرد تا با کشتی کناره رو از میان کوه  "هائیتی" عبور کنم، خاطرات زیادی را خالق کنم، خاطراتی که اگر تا ابد این ترس هارا با خودم حمل میکردم نمی‌توانستم هرگز به دستشان بیاورم.

یکی از آن ترس ها هم  کوتاه کردن موهام بود. مطمئنا مو پس از کوتاه کردن دوباره رشد می‌کنه اما وقتی شما هویتتان را در موهاتون میبینید یه کم کوتاه کردن هم می‌تونه به اندازه بالارفتن از یک کوه برای شما دلهره آور باشه. به هر حال تصمیمم رو گرفتم و به یک سالن زیبایی مراجعه کردم و یک وقت گرفتم. شب قبلش در ویدیویی تو یوتیوب احساساتم را بیان کردم. حتی صبح آن روز حالت تهوع داشتم و بالا آوردم. رفتم از نامزدم پرسیدم که آیا فکر می‌کنه که من با موهای کوتاه هنوز هم زیبا خواهم بود که جواب مثبت او در گوشم طنین انداز شد.

به سالن رفتم و با آرایشگر گپ دوستانه ای زدم. او خوشحال بود که  من تصمیمم را گرفته ام. وقتی که اولین دسته ی موهایم کوتاه شد موجی از آرامش  و احساسات خوب به سمتم آمد. شاید به نظر غیر واقعی بیاد اما حقیقت داره. هیچ برگشتی به گذشته نبود و من با موهای کوتاهم کنار آمدم.

چیزی که این تجربه به من آموخت این بود که گاهی اوقات بهترین لحظات زندگی در  ترس هامون مخفی شده اند. مهم نیست که ترس ما از چیه، ترس از سفر کردن، لباس پوشیدن موهایمان، بدنمان، شغلی که داریم، روابط عاشقانه و... معجزه همیشه می‌تواند اتفاق بیفته.

خلاصه کلام اینکه من عاجزانه از شما میخوام که کاری که ازش می‌ترسید را انجام دهید.

پ ن: چه کسی فکر این را می‌کرد که من پس از کوتاه کردن موهایم حتی خوشحال تر از قبل به نظر بیایم؟


هلیا جمشیدی

هلیا جمشیدی

تدوین اخبار سایت