من چاق و شادم

من چاق و شادم

در سال های اخیر رفتار هایم را در طول روز بررسی کردم. (البته به همراه مدتی طولانی درمان توسط یک متخصص خبره) سرسختی و حساسیت های من به سادگی به جود نیامده بودند.. در سراسر زندگی، زمانی که لباس میپوشیدم، دوش میگرفتم، بیرون از خانه قدم میزدم، وقتی در رستوران بودم، 
تمام لحظاتی که در حال غذا خوردن بودم، وقتی تصمیم می گرفتم که قدم بزنم یا رانندگی کنم و حتی وقتی که موهایم را مرتب میکردم. همیشه و همه جا حساسیت های بیش از حدم مرا آزار می‌دادند. 
مدام فکر هایی این چنینی به ذهنم خطور می‌کردند  که "آیا سلولیت هایم در این لباس مشخص هستند؟" یا "من نمیتونم مسافرت کنم چون در صندلی های هواپیما جا نمیگیرم" یا "من نمیتونم به کلاس یوگا برم زیرا همه فکر خواهند که چقدر صدای نفس های من بلند است"
در واقع من داشتم به خیلی از کارهایی که دوست داشتم انجامشون بدم نه میگفتم. تمام تصمیاماتم بر اساس تصور بدی که از ظاهرم داشتم شکل می‌گرفتند. من بیش از حد به بدنم فکر می‌کردم و این باعث می‌شد موفق به انجام خیلی از کارها نباشم و از خیلی چیزها خودداری کنم. 
وقتی که به پیشنهادات دیگران جواب رد میدادم احساس امنیت میکردم چون مجبور نمی‌شدم دوباره درباره ظاهرم فکر کنم و سزنش کردن خودم  کم کم داشت من رو از پا در می‌آورد. 
بعد چه اتفاقی افتاد؟ من از خودم می پرسیدم که آیا واقعا میخواهم بعضی از کارها را انجام بدهم یانه. 
اوایل خیلی سخت بود. با خودم فکر میکردم اگر کسی از من بخواهد که همراهش به کلاس یوگا بروم، در ابتدا با خودم خواهم گفت که "کلاس یوگا باید جالب باشد" اما نه،" من حتی شلوار مخصوص یوگا که اندازه ام باشد ندارم" یا "چه کار باید بکنم اگر وسط کلاس گرسنم بشه و شکمم شروع به صدا دادن بکنه؟" یا "چی کار کنم اگر موفق به انجام حرکات یوگا نشم؟ من باید اول وزنم رو کم کنم" و اینکه "آیا در آن کلاس کسی هست که مانند من چاق باشه؟ "
تمام این فکر ها قبل از اینکه با خودم بگم آیا اصلا فردا وقت رفتن به کلاس یوگا رو دارم به سرعت سراغ من می‌آمدند. 

با گذشت زمان موفق شدم به پیشنهاد کلاس یوگا با" شاید بیام"پاسخ بدم و بعد از آن" شاید بیام" تبدیل ‌شد به" بله خواهم آمد". برای اینکه خودم رو برای جواب مثبت به پیشنهادات دیگران آماده کنم کارهای زیادی کردم. 
یک مایو خریدم به خاطر اینکه شاید زمانی دلم بخواهد شنا کنم. به خودم فرصت این رو دادم که از آشنایی با آدم های جدید لذت ببرم و سعی کردم در رستوران جلوی دیگران غذا بخورم.
حالا اگر کسی از من بپرسه که آیا مایل به انجام سرگرمی  هستم یا نه، میتونم جواب هایی درست و واقعی بدم نه جواب هایی که به خاطر ترس و عدم اعتماد به نفسم مجبور به گفتنشان بودم. 
اکنون دیگر  برای کارهایی که دوست دارم انجامشون بدم صبر نمیکنم. کارهایی رو انجام می‌دهم  که بدنم توانایی انجامشان را دارد و بین توانایی فیزیکی ام و خواسته هاییم تعایل ایجاد میکنم.
من درحال تجربه کردن کارها و سرگرمی های مختلف در زندگی ام هستم و همین  باعث خوشحال من می‌شود. 


زینب حسینی

زینب حسینی

سر دبیر