من،‌ یک تپل موفق ورزشکارم... با کلی اعتماد به نفس

من،‌ یک تپل موفق ورزشکارم... با کلی اعتماد به نفس

من همیشه سرم شلوغ و مسئولیت های زیادی روی دوشم بوده. در مدرسه ای در شهر" دیترویت "معلم کلاس اول هستم و وقت زیادی رو با دانش آموزانم می گذرونم. همین طور خواننده ای هستم که برای جایزه "گرامی" کاندید شدم و اغلب در مسافرت یا استودیو به سر میبرم.

از اون جایی که وبلاگ‌نویس یک موسسه غیر انتفاعی هم هستم، همیشه دنبال پیدا کردن زمانی برای خواندن و نوشتن و تحقیق کردن هستم. علاوه بر اینها از مادرم هم مراقبت میکنم چون اون نیاز داره که من بیشتر وقتها رو کنارش باشم. به همین دلیل وقت آزاد زیادی ندارم و فکر میکنم این باعث شده که یاد بگیرم چگونه  وظایف مختلف رو درست و بی نقص انجام بدهم. اما یه موضوع باعث شد که بفهمم  من در زندگی از چیز بسیار بزرگی غافل بودم: خودم

در ژانویه 2018، به بیشترین وزن خودم رسیدم. تازه علاوه بر اینکه افسردگی من هم درحال برگشت بود، دکتر بهم گفت که در معرض دیابت نیز هستم. فشار خونم بسیار بالا بود و مدام درد رو احساس میکردم. اما این اولین رویارویی من با فشار خون، درد یا افسردگی نبود. در گذشته تصمیم گرفته بودم تغییراتی در خودم ایجاد کنم ولی از همه جهات درگیر بودم. چیزی در درونم بهم تلنگر زد؛ فهمیدم اگر میخواهم از زندگی لذت ببرم باید در آن تغییر ایجاد کنم.

این شد که تصمیم گرفتم سالم زنگی کنم. از لحاظ روحی  باید به وابستگی هایی که برایم مفید نبودند خاتمه میدادم. پس وابستگی هایی که اولویت بیشتری داشتند را به آنهایی که مجبور به انجامشان بودم ترجیح دادم.

اگرچه خوردن فست فود و غذای آماده در آن زمان واقعا حال می داد، ولی متوجه تاثیر طولانی مدت آنها روی بدنم شده بودم. وقتی که با معلم خصوصی ورزشم  به کلاس زومبا میرفتم فهمیدم که من ورزش روزانه و تغذیه درستی نداشته ام . پس هر چیزی را که لازم بود، در اختیار خودم قرار دادم تا سالم و موفق باشم.

تغییرکردن برای اولین بار آسان نبود. من  باید به خودم یاد می‌دادم که چگونه از یک پنجره جدید به زندگی نگاه کنم و به خودم اطمینان می‌دادم که کاری که در حال انجامش هستم بهترین کار است. تغییر سبک زندگی من اصلاحی هم برای اطرافیانم بود. من و مادرم شروع به اضافه کردن مقدار بیشتری میوه و سبزیجات به رژیممان کردیم. از ان جایی که من هیچ وقت جزو کسانی نبودم که از رفتن به باشگاه لذت ببرم، داشتن یه رژیم غذایی و منظم ورزش کردن  یک چالش بزرگ برای من بود. من میگفتم روزی به باشگاه خواهم رفت و وزنم را کم خواهم کرد و احساس راحتی بیشتری خواهم داشت. این دیدگاهی قدیمی بود ولی حقیقت داشت.

بالاخره فهمیدم که من باید  تشویق کننده و معلم خودم باشم.باید روز هایی را که روزنامه نگاری می کردم و کتاب های آموزشی می‌خواندم را به مرحله عمل در می آوردم.

چیزهایی درمورد خودم پیدا کردم که دوستشان دارم، نقص هایی که میدیدم را برطرف کردم. هدف هایی برای خودم  مشخص کردم و به راه افتادم.

با اینکه کلاس های زومبا من را نمیترساندند ولی حرکتی بود که من از آن وحشت داشتم. مربی ام از من خواست نوعی حرکت پرشی را انجام بدهم که هیچ وقت انجامش  برایم آسان نبود.

 اما من متوجه شدم که بخش مهمی از تردید من نشات گرفته از سوتین معمولی من بود که به جای سوتین ورزشی استفاده می‌کردم و در آن احساس ناامنی داشتم. آن ها باعث می‌شدند حرکات پرشی برای سلامتی من پرخطر باشند ولی پک های مخصوص سایز بزرگ اعتماد به نفس بالایی برای انجام این کار به من دادند. جدا از  حمایت های خانواده و دوستان صمیمی ام، دوستان مجازی ام نیز به من انگیزه می‌دادند و باعث می‌شدند فکر کنم که مسئول این سفر طولانی هستم. به اشتراک گذاشتن گزارش هایم در فیس بوک و همین طور ویدئو های ورزشم در اینستاگرام و وبلاگ نویسی در باره تغییر سبک زندگی ام، جز به جز شرح دادن این سفر را در پی داشت و به من کمک کرد تا به راهم ادامه بدم و در آن استوار باقی بمانم.

در ژانویه 2019،  خودم را به مبارزه طلبیدم تا برای یک ماه کامل روزی 30  دقیقه ورزش کنم و توانستم نه تنها در فوریه بلکه در مارچ هم به این کار ادامه دهم.

به انجام رساندن این اهداف تغییرات بزرگی در اعتماد به نفس من به وجود آوردندو مرحله بزرگی از زندگیم را تشکیل دادند. به من کمک کردند تا بفهمم که من واقعا میتوانم به اهدافی که برای خودم مشخص میکنم برسم و  مشکلی در این نیست که  انتظارات زیادی از خودم داشته باشم. من میتونم.

با وجود اینکه پستی و بلندی های زیادی را در سفرم طی کردم، تغییرات زیادی در خودم میبینم.

چربی و وزن زیادی رو  از دست دادم اما الان مهم ترین چیز  این است که فشار خون  من در محدوده طبیعی هست و دیگر درمعرض دیابت نیستم. درد هایم از بین رفتنه اند و افسردگی ام نیز تحت کنترل است.

هنوز معلم هستم، خوانندگی میکنم، و بلاگ مینویسم  و از مادرم هم مراقبت میکنم اما از خودم نیز مراقبت میکنم. ورزش و تغذیه سالم اولین ها در فهرست   اولویت های من هستند. هنوز هم در کلاس های مراقبت از خود شرکت میکنم و به زومبا میرم و حتی علاقه به کیک بوکس نیز پیدا کرده ام.

چیزی که من از این سفر آموختم این است که تمرکز روی خودم و و تغذیه ام آثار و نتایج مثبت بی شماری خواهد داشت.

مهم ترین چیزی که سفرم یافتم  اعتماد به نفسم است. بااینکه به باشگاه و کلاس های زومبا میرفتم  اما در محیط کلاس احساس راحتی نداشتم.

به دلیل لباس های زیبا و جذابی که از پک های مناسب سایز بزرگ دریافت کرده بودم  بیرون از خانه اعتماد به نفس بالایی داشتم  اما در مورد تی شرت گشاد و شلوار تنگی در باشگاه میپوشیدم این طور نبود. آن لباسها آمادگی کامل برای انجام هر فعالیت فیزیکی را به من نمی‌داد. اینکه مربی ام همیشه لباس های زیبا می‌پوشید به من احساس بدی نمی‌داد اما من هم دوست داشتم در باشگاه زیبا و جذاب به نظر بیایم.

بعد از آن لباس هایی زیبا و مد روز سایز بزرگ دریافت کردم که به من برای ورزش کردن انگیزه میدادند و اکنون لباس های باشگاه من  می‌توانند  با لباس های مربی ام رقابت بکنند.

 به دست آوردن اعتماد به نفس نسبت به لباس ورزشم به مرور زمان باعث شد که تجربه های  جدید مثل کیک بوکس و به اشتراک گزاشتن ویدئو های ورزشم در فضای مجازی را نیز امتحان کنم.

اعتماد به نفس من در بخش دیگری از زندگی ام نیز اثرات مثبت گزاشته است.

برای اولین بار در 10 سال اخیر من می‌توانم  لباس شنا نیز بپوشم و  برای سفر دریایی اخیرم دو لباس شنا به همراه بردم و هردوی اونها رو با افتخار پوشیدم.

  اگر منتظر رویدادی ازبیرون هستید تا زندگی تان را تغییر دهد بهتر است منتظر هیچ چیز نباشید.

 چیز هایی در مورد خودتان که دوستشان دارید را پیدا کنید و با آنها شاد باشید 

فهرستی از علاقه مندی هایتان را نیز بنویسید. خودتان را اثبات کنید. هرروز به خودتان قوت قلب بدهید، برای خودتان نامه عاشقانه بنویسید. به پیاده روی بروید و به آهنگی که دوست دارید گوش کنید.

تغییرات با قدم های کوچک آغاز می‌شوند. همان طور که به مرور  احساس بهتر و قوی تری دارید به راهتان ادامه دهید.

"دوست داشتن خودتان در زندگی"  این دقیقا همان جایی است که من در آن قرار دارم. به هیچ وجه زندگی کاملی ندارم و هنوز چیزهایی هستند که دوستشان ندارم. هنوز هم اشک میریزم، ناامید میشوم و احساس میکنم که گیر افتاده ام اما فرق من این است که در این احساسات باقی نمی مانم.

فهرست چیزهایی درمورد خودم که دوستشان دارم بلندتر از چیزهایی است که سعی میکنم دوستشان داشته باشم. در بدنم احساس راحتی و قوی بودن میکنم. سرم را بالا میگیرم و و بااعتماد به نفس راه می روم.

 من بابت آموزگار بودنم، مراقبت هایم از مادرم، وبلاگ نویسی ام و خواننده بودنم  سپاسگزار هستم و همین طور از اینکه که خودم را  اولویت اول فهرستم قرار داده ام.

 از خودم متشکرم که این شانس را به دست آوردم تا  با سلیقه و به زیبایی به همه این ها دست یابم.


هلیا جمشیدی

هلیا جمشیدی

تدوین اخبار سایت