چگونه آرزوی لاغر شدن رو از بین ببریم؟

چگونه آرزوی لاغر شدن رو از بین ببریم؟

الان که در حال نوشتن این متن هستم در دفتر کارم کنار دوستم نشستم و در مورد احساساتم صحبت میکنم؛ وقتی که فهمیدم هیچ وقت نمیتونم لاغر بشم و گریه میکنم، نه به خاطر اینکه آرزو میکردم این موضوع حقیقت نداشت و من میتونستم لاغر بشم بلکه به خاطر اینکه قلبم میشکنه وقتی میفهمم که هیچ راهی ندارم تا مورد قبول جامعه باشم و احساس میکنم که همیشه مثل یک بیگانه با من رفتار خواهد شد. قلبم میشکنه از اینکه باید همیشه به همه مظنون باشم و دنبال نشونه ای از مسخره کردن توی حرف هاشون بگردم، از اینکه باید سختی بکشم و هر وقت کسی در اطرافم بلند بلند میخنده احساس کنم که منظورش من هستم. میترسم در برابر تمام اینها تسلیم بشم و شکست بخورم.

دوستم لاغره اما  ما معمولا درباره جامعه و موضوعات مختلف با هم صحبت میکنیم. همین طور در مورد موضوعاتی مثل طرد شدن از خانواده، جامعه و فرهنگ بدون هیچ دلیل و اشتباهی.

ناراحتی و رنج به خاطر طرد شدن وقتی قابل تحمل تر میشه که اشتباهی انجام دادیم و مقصریم. وقتی انسان خودش رو متقاعد کنه و بفهمه که راه حل مشکل توی دستاشه، آرامش پیدا میکنه و سعی میکنه رفتارش رو اصلاح کنه یا اشتباهش رو تکرار نکنه. با گفتن این حرف ها یاد کتاب های روانشناسی می افتم که درباره رفتارهای والدین، پدرهای معتاد و... هستند. من این کتاب ها رو خوندم تا شاید یه روز بتونم بهشون عمل کنم و والدین خوبی باشم. توی اون کتاب ها نوشته بود که بچه ها چگونه اشتباهات و سرزنش های دیگران رو به خودشون میگیرن و قبول میکنند چون مغز اونا به معنای واقعی کلمه نمیتونه قبول کنه که پدر و مادرشون، سرپرستشون و هر کسی که داره از اونا محافظت میکنه آدم بدیه یا حرفاش درست نیستند.

این دقیقا شبیه به دنیای چاق هاست. اینکه روز به روز شاهد مسائل و باورهای اشتباه درباره خودمان هستیم و سرزنش هایی رو که به خاطر این مسائل اشتباه به وجود میان رو به راحتی قبول میکنیم.

آرزوی لاغر شدن، همون چیزیه که به تمام این دردها و سرزنش ها خاتمه میده. ما وظیفه ای نادرست، ضد ارزش های انسانی و غیر منصفانه داریم به اسم کاهش وزن تا به همه نشون بدیم که فهمیدیم اقدامات نادرست دنیا و آدم هاش تقصیر ماست.

پس وقتی به ته خط می‌رسیم و می‌فهمیم که لاغر نمیشیم قلبمون میشکنه. این موضوع غیر قابل تصوره که دیگه نمیتونیم در آغوش مردم و جامعه ای باشیم که مدام به ما آسیب می‌زنند. فهمیدن اینکه خودمون باید به خودمون کمک کنیم دردناکه چون در این صورت باید با ترس از تنهایی روبرو بشیم و سعی کنیم که در برابر دنیا قدرتمند باشیم برخلاف چیزی که یاد گرفتیم. کشتن فانتزی لاغر بودن در واقع کشتن ترس های ماست. اما ما تنها نیستیم. این فرهنگمونه که بهمون یاد داده که ما باید مورد قبول قوانین دیگران باشیم تا بتونیم خانواده، عشق و اجتماع داشته باشیم و در واقع این قوانین باعث شدند تا ما منزوی و گوشه نشین باشیم. وقتی فانتزی لاغر بودن رو بکشیم میتونیم توی چشم همه مردم نگاه کنیم و بگیم که از این به بعد دیگه رفتارهاشون رو تحمل نمی‌کنیم. میتونیم فرهنگ جامعه و خودمون رو بهتر ببینیم.

پاک کردن رویای لاغر شدن از ذهن، برای بعضی ها بسیار سخت و برای تعدادی خیلی آسونه اما در هر صورت شدنیه و یه روز اتفاق می افته. من تونستم به خودم بفهمونم که لاغر شدن فقط نمادی برای جلب رضایت و پذیرش دیگرانه.

اگر شما هنوز وسط راهین و دارید تلاش میکنید، مدام اینو به خودتون یادآوری کنید که چاقی، شمارو تبدیل به یک آدم قدرتمند کرده و روز به روز هم دارید قدرتمند تر میشوید..


هلیا جمشیدی

هلیا جمشیدی

تدوین اخبار سایت